تبليغاتX
**سید حسین حسینی**

**سید حسین حسینی**

این بلاگ موضوع محدودی ندارد



"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امکان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.
امید آن است که در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نکنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
" التماس دعا"

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت0:26توسط سید حسین حسینی | |

شرط استخدام

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..
شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم.
________________________________________
شرح حکایت

همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (در اينجا ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت‌ها و مزیت‌های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم تحلیل فوق را می‌توانیم در یک چارچوب علمی‌تر نیز شرح دهیم: در انواع رویکردهای تفکر، یکی از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبی است که در مقابل تفکر عمودی یا سنتی قرار می‌گیرد.
در تفکر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیت‌های محیطی خود، استفاده می‌کند و قادر نمی‌گردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل کند.
تفکر جانبی سعی می‌کند به افراد یاد دهد که در تفکر و حل مسائل، سنت‌شکنی کرده، مفروضات و محدودیت ها را کنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه کنند. در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیت‌های خود را ببخشیم می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم. شاید خیلی از پاسخ دهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند که ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را به دست آورند.

بنابراین چه چیزی باعث می‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه کنند، دلیل آن این است که به صورت جانبی تفکر نمی‌کنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات معمول را کنار نمی گذارند.

زن و مرد جواني به محله جديدي اسبا‌ب‌كشي كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسايه‌اش درحال آويزان كردن رخت‌هاي شسته است و گفت:«لباسها چندان تميز نيست. انگار نميداند چطور لباس بشويد. احتمالآ بايد پودر لباس‌شويي بهتري بخرد.» همسرش نگاهي كرد اما چيزي نگفت.
هر بار كه زن همسايه لباس‌هاي شسته‌اش را براي خشك شدن آويزان مي‌كرد زن جوان همان حرف را تكرار مي‌كرد تا اينكه حدود يك ماه بعد، روزي از ديدن لباس‌هاي تميز روي بند رخت تعجب كرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس بشويد. مانده‌ام كه چه كسي درست لباس شستن را يادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره‌هايمان را تميز كردم!»
________________________________________
شرح حكايت

زندگي هم همينطور است. وقتي كه رفتار ديگران را مشاهده مي‌كنيم، آنچه مي‌بينيم به درجه شفافيت پنجره‌اي كه از آن مشغول نگاه كردن هستيم بستگي دارد. قبل از هرگونه انتقادي، بد نيست توجه كنيم به اينكه خود در آن لحظه چه ذهنيتي داريم و از خودمان بپرسيم آيا آمادگي آن را داريم كه به‌ جاي قضاوت كردن فردي كه مي‌بينيم در پي ديدن جنبه‌هاي مثبت او باشيم؟

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت22:57توسط سید حسین حسینی | |

تا وقتی قلب عریان كسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده!

هیچ گاه چشمانت را برای كسی كه معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مكن

قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی كسی را در قلبت جای دهی سعی كن كه فقط یك نفر باشد
به او بگو كه تو را بیشتر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زیرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم

+نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت22:49توسط سید حسین حسینی | |

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.
برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده. 
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.
برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.
برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن.
برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.
برای عشق خودت باش ولی خوب باش

+نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت22:47توسط سید حسین حسینی | |

در روزگاران قدیم پادشاهی تخته سنگی در وسط جاده قرار داد و مامورینی گماشت تا عكس العمل مردم را ببنیند. بعضی از بازرگانان و تاجران ثروتمند بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند ، بسیاری هم غرولند می كردند كه كه این چه شهری است و چه حاكم بی عرضه ای دارد. با این وجود كسی تخته سنگ را برنمی داشت. نزدیك غروب یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود به سنگ نزدیك شد. بارهایش را بر زمین گذاشت و با هر زحمتی بود سنگ را از سر راه كنار زد. ناگهان كیسه ای دید كه وسط جاده و زیر تخته سنگ پنهان شده بود. كیسه را برداشت باز كرد و داخل كیسه یك نوشته و مقدار زیادی سكه ی طلا پیدا كرد. پادشاه بر روی یادداشت نوشته بود: هر سدی و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی باشد..

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت20:25توسط سید حسین حسینی | |

روش 1: این روش عمومی هست و روی اکثر گوشی های سامسونگ جواب داده.

كد:

 #52828378#*

وارد کنید تا صفحه JAVA Test Menu باز بش 

وارد گزینه OTA Test Basic شوید. 

در اینجا یک قسمت با عنوان maximum jar size موجود هست که میزان حجم فایل رو میتونید در اون معین کنید. این گزینه رو روی 2000KB قرار بدید و تغییرات رو ذخیره کنید.  

یادتون باشه انجام این مراحل برای یکبار کافیه!

 

روش 2: تست شده بر روی سامسونگ S8000 Jet و خانواده کوربی سامسونگ و PIXON 12 

اول این کد رو بزنید:

ستاره مربع 5239870 ستاره مربع

بعد برو توی قسمت Internals این کد رو بزنید:

ستاره مربع 7092463 ستاره مربع

بعد برید توی قسمت Storage Settings بعد شماره ی 3 یعنی Update Java db رو بزنید بعد شماره ی 9 یعنی Update app database رو بزنید بعد برنامه درست اجرا میشه.

نکته:اول برنامه یا برنامه های مورد نظرت رو نصب کن بعد این کارهارو انجام بده.


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت14:7توسط سید حسین حسینی | |

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.
خدا گفت: چیزی بگو !
گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟ 
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ 
گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود.
خداگفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت22:37توسط سید حسین حسینی | |

سالم

التماس دعا

+نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت23:25توسط سید حسین حسینی | |

احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن مي گذارم.

خدايا...
مي ترسم از اينکه به گناه کاري که نفسم آنرا صحيح مي خواند و دلم از آن مي ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بي مهري ات بسوزم.

خدايا...
مي دانم تمام لحظه هايم با توست. مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني. مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. مي دانم؛ همه اينها را مي دانم، ولي نمي دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سويي مي کشد و عقلم حرفي ديگر مي زند و دلم در اين ميانه مانده.
خدايا...
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهي که بهترين است.
خدايا...
مي دانم تو هميشه با مني ، ولي تنهايم مگذار؛ يا شايد بهتر باشد بگويم: نگذار تنهايت بگذارم.
خداوندا..
من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان،
من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم.
خداوندا...
من از دوستان بي مقدار، من از همرهان بي احساس،
من از نارفيقي هاي اين دنيا مي ترسم.
خداوندا...
من از احساس بيهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
من از ماندن چون مرداب مي ترسم.
خداوندا...
من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم.
خداوندا...
. من از ماندن مي ترسم
خداوندا...
من از رفتن مي ترسم
خداوندا...
من از خود نيز مي ترسم
خداوندا...
پناهم ده

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت22:58توسط سید حسین حسینی | |

خداوندا
مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن
تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم
آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم
آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم
آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم
آنجا که شک است ایمان بدهم
آنجا که نومید است امید شوم
آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم
آنجا که غم است شادی به پا کنم
خداوندا
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
زیرا با دادن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم
با بخشیدن است که بخشوده می شویم
وبا مردن است که زنده می شویم

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت22:54توسط سید حسین حسینی | |

سلام

نماز روزه ها قبول باشه

چه قدر زود میگذره،چه آسون میگذره،چه سرد

چه قدر زود دیر میشه

چه قدر دیر زود میشه

همین پارسال بود یه پست اضافه کردم و حالا...............................

وای

خدایا شکرت

التماس دعا دارم از همتون

واسم دعاکنید

------------------------------------------------
رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده
ترک های قلبم، شکست تو بوده
منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی
مدارا نکردی ، با دل واپسی هام
ندیده گرفتی غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
چقدر حیفه این عشق ،همین جورهدر شه
یکی از من و تو ، بره در به در شه
باید سر کنم با ، همین جای خالیت
حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی

+نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت22:48توسط سید حسین حسینی | |

بعضی چیزها اینقدر دیگه وارد زندگی ما شدن که ما دیگه به عجیب و غریب بودنشون عادت کردیم، در حالی که به این سادگی هم که ما فکر میکنیم نیست. مثلا به کپی و پست کردن فکر کنید، تو زندگی واقعی اصلا امکان اینکه مثلا موبایلتون رو هم تو کیفتون کپی کنید، هم تو جیبتون و هم رو میز کامپیوترتون امکان نداره و حتی شاید خنده دار به نظر بیاد ولی ببینید کپی، پست کردن چقدر واسه ما کاربرد داره در حالی که ما اونو یه عمل ساده میدونیم!

یکی دیگه از چیزهایی که بهش عادت کردیم بدون اینکه بدونیم چرا اینجوریه، ساختار چیده شدنه حروف روی کیبورده. تا حالا فکر کردین که چرا حروف روی دکمه های کیبورد به صورت الفباییشون نیستن و به قولی به صورت QWERTY هستن ؟

این طرز قرار گیری حروف توسط فردی به اسم کریستوفر شولز (Christopher Sholes) ابداع شده. کریستوفر شولز که به عنوان پدر ماشین تحریر شناخته میشه، فردیه که اولین ماشین تایپ مدرن رو اختراع کرد. اولین ماشین تایپ بر اساس حروف الفبا ساخته شده بود و هنگامی که یه دکمه فشرده میشد، توسط یه میله ی آهنی به جهر آغشته، اثری بر روی کاغذ ایجاد میشد. ولی اگر تایپیست با سرعت زیاد تایپ میکرد بعضی مواقع این میله های آهنی به هم گیر میکردن و باعث از کار افتادن دستگاه تایپ میشد. برای همین شولز برای اینکه بتونه از درگیر شدن این میله ها با هم جلوگیری کنه و در واقع بتونه تاخیری تو کار تایپیست برای پیدا کردن حروف ایجاد کنه، 6 سال وقت گذاشت تا بتونه بهینه ترین حالت چینش حروف رو برای جلوگیری از گیر کردن میله های رابط در سال 1878 پیدا کنه.

سپس همین سیستم QWERTY وارد کامپیوترهای معمولی شد، چون احتمالا هزینه ی آموزش مجدد تایپیست ها زیاد میشد و مردم عادی نیز به این چینش عادت کرده بودن.
البته QWERTY تنها سیستم موجود برای چینش کیبورد نیست. سیستم های دیگه ای نظیر Dvorak و Colemak هم وجود داره.
سیستم Dvorak در سال 1936 توسط فردی به همین اسم طراحی شد. هدف وی از طراحی افزایش سرعت تایپ با نزدیک هم آوردن حروفی بود که بیشترین کاربرد را توی زبان انگلیسی داشتن. به طوری که حدود 70 درصد متن تایپی توسط ردیف وسطی انجام میشه در نتیجه اتگشتان مسافت کمتری رو طی میکنن و این باعث افزایش سرعت تایپ میشه. اگه علاقه دارید که این سیستم تایپ رو امتحان کنید میتونید با رفتن به قسمت تنظیمات زبان و Layout، چینش Dvorak رو اضافه کنید و همچنین از این آموزش برای حرفه ای شدن استفاده کنید !

سیستم Colemak هم با مبنا قرار دادن سیستم QWERTY و تعویض تعدادی از حروف سعی در کارآمد تر کردن تایپ با افزایش حروف اصلی در خط وسط داشت. نحوه ی چینش این سیستم رو میتونید در اینجا ببینید.
ضمنا میدونستین بزرگترین کلمه ای که میشه تنها با استفاده از حروف یک ردیف کیبورد نوشت کلمه Type Writer یا همون ماشین تحریره !

+نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت22:0توسط سید حسین حسینی | |

روزى: زنى بچه شیر خوارش را در بغل گرفته بود و از روى پلى كه بر روى رودخانه احداث شده بود، مى گذشت: ناگاه بر اثر ازدحام مردم ، زن به زمین افتاد و بچه از دستش رها شده در رودخانه افتاد.

جریان آب رودخانه تند بود و آب بچه را با سرعت خود برد.

زن خود را به ساحل رساند ودر حالى كه دنبال فرزندش مى دوید، از مردم كمك مى خواست ولى جریان آب به قدرى تند بود كه نمى توانستند كودك را از آب بگیرند.

بالاخره جریان آب: كودك را به قسمتى از رودخانه برد كه آب رودخانه چرخ آسیابى را به حركت درمى آورد، تصادفا كودك وارد این جریان گردید وبه سرعت به طرف چرخ آسیاب برده شد.

در آخرین لحظه كه زن یقین كرد هیچ كس نمى تواند به فریادش برسد و فرزندش را نجات دهد.

زن سر به آسمان بلند كرد و گفت:

اى خدا به فریادم برس!

در همان لحظه آب از رفتن ایستاد و از حركت باز ماند.

زن دست دراز كرد و كودكش را از روى آب برداشت و شكر الهى را به جاى آورد.


حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یكی از شما بخواهد كه هر چه از خدا درخواست می‏كند، خدا به او عطا فرماید، باید از همه مردم ناامید و مأیوس گردد و هیچ امیدی جز به درگاه خدا نداشته باشد.عدة الداعی، ص 97.
و نیز فرمودند: «هرگاه دعا کردید، با دل و جان رو به خدا آرید؛ وگرنه خداوند عزّو جلّ، هرگز دعایی را که از دل غافل و بی توجه سر زند، به اجابت نمی رساند، اما اگر باحضور قلب و توجه لازم این کار را انجام دادی، به یقین بدانید دعاهایتان به مرحله اجابت خواهد رسید».

پس هر گاه دعا كردى به دل توجه كن و یقین داشته باش كه اجابت شود.

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت1:32توسط سید حسین حسینی | |

در بنی اسرائیل مردی بود که نود و نُه تن را کشته بود و به دنبال دانشمندان اهل زمین می گشت که او را راه فلاح بنماید.


پس او را به راهبی (کشیش) بردند. پس از راهب پرسید: « من نَود و نُه نفر را کشته ام؛ امیدی هست که توبه من پذیرفته شود؟»

راهب گفت: «نه، تو از حکم خدا برگشته ای»

پس مرد، راهب را کشت تا صد نفر کشته اش تمام شد. سپس از مردم پرسید تا و او را به مرد عالمی بردند.

پرسید: « من صد نفر را کشته ام. امیدی هست که خدا مرا ببخشاید؟»

عالم پاسخ داد: « بله، هیچ چیز بین تو و خداوند (ج) نیست و هیچ کس نمی تواند تو را از توبه کردن بازدارد. به فلان شهر برو و همراه با مردم آن شهر، خدا (ج) را عبادت کن؛ مردم آن شهر همه اهل عبادت و نماز هستند، و هرگز به شهر خودت برنگرد، و پشت سرت را نگاه نکن؛ که این زمین برای تو سرزمین بدی بوده است».

پس مرد به سوی آن قریه رفت، اما در میانه راه، مرگش (اجل اش) فرارسید.

پس ملائکه عذاب و رحمت در امر او اختلاف کردند. فرشتگان رحمت گفتند: «او برای توبه با قلبش به سوی خدا (ج) گام برمی داشت، پس هر قدمش حسنه ای بوده است». اما فرشتگان عذاب گفتند: « او مثقال ذره ای کار خیر نکرده است».

پس مَلکی (فرشته) به صورت آدمی بر ایشان پدیدار شد و او را بین خود داور ساختند، گفت آن چه میان دو زمین است اندازه بگیرید؛ اگر به قریه صلاح نزدیک تر بود، در بهشت خواهد بود. پس قیاس کردند و آن مَلَک گفت در حین مرگ دیدمش که با سینه به طرف قریه صلاح خود را کش می کرد؛ و چون یک وجب بیشتر رفته بود، ملائکه رحمت او را گرفتند و با اهل آن قریه به بهشت وارد شد.

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید، خداوند(ج) همواره توبه بندگان خود را قبول می کند، تا وقتی که انسان درغرغره مرگ نباشد. حتی در روایت حدیث قدسی آمده است که خداوند(ج) از توبه بنده اش چنان خوشحال می شود که از تصور بالا است.

روایت کنند مردی را که، هفتاد سال یا صنم (نام بت) گفته بود، یکبار از زبانش اشتباهاً یاصمد «ای بی نیاز» صدا بر آمد خداوند (ج) توجهی به حال این مرد پیر نموده و او را به هدایت مشرف گردانید. ملایکه ها عرض کردند یا الله این مرد هفتاد سال یا صنم گفت: یکبار آنهم اشتباً نام تو را (یاصمد) به زبان آورد، و را قبول درگاهت نمودی! خداوند (ج) به ملایک می گوید: شما نمی دانید که من هفتاد سال منتظر بودم تا این مرد نام من را صدا کند، حال که من (الله) را خوانده است شرط دوستی نیست که او را نپزیرم…

در مفهوم از احادیث شریف آمده است که شخص توبه کنند به مانند کسی هست که هیچ گناهی نکرده باشد. حتی خداوند جل جلاله به ملایکه های حفظه دستور می دهد تا گناه فلان بنده را از نامه اعمال اش پاک کن برای اینکه از گناه پشیمان شده است…

عزیزان گناهی که وجود ندارد بسیاری ها به دنبال اش اند، ولی ثوابی که وجود دارد کسی به دنبال آن نیست. خداوند به همه ای ما توفیق توبه به اخلاص را نصیب کند، موفق و کامگار باشید التماس دعای خیر داریم

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت1:11توسط سید حسین حسینی | |

آبان دخت: دخترآبان ، نام زن داریوش سوم
آبتین: نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتوسا: قدرت و توانمندی - دختر کورش وزن داریوش اول
آفر: آتش - ماه نهم سال شمسی
آفره دخت: دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است .
آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز
آذین: زیور، طاق نصرة‌، تزئین ، آرایش
آراه: نام فرشته موکل روز بیست و یکم ازماه پنجم درآئین زردشت
آرزو: کام ، مراد ، معشوق ، امید
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر
آرتین: عاقل و زیرک,نام پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
آرتام: والی فریگه در زمان کوروش هخامنشی
آرتمن: نام برادر بزرگ تر خشایار شاه پسر داریوش شاه
آرشام: بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش بزرگ هخامنشی
آرمان: آرزو - خواهش - امید
آرمین: آرام گرفتن - پسر کیقباد پادشاه پیشدادی
آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه ای زردشتی است
آریا فر: دارنده شکوه آریائی
آریا: آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهمترین نژاد هند و اروپائی
آریا مهر: دارنده مهر ایران - از سرداران داریوش سوم
آرین: سفید پوست آریائی
آزاده: دلیر و بی باک ، رها
آزرم: شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت: یکی از ملکه های ساسانی
آزیتا: آزاده
آناهیتا: الهه آب
آونگ: شبنم - نام کردی
آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار
آیدا: شاد، ماه - نام تذکمنب

اتسز: لاغر و استخوانی - از پادشاهان خوارزم
اختر: ستاره ، علم ، درفش
ارد: خیر وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی
ارد شیر: شیر زیبا - اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان
اردوان: نام پادشاهان معروف اشکانی
ارژن: درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی
ارژنگ: آرایش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان: شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی
ارغوان: نام درختی با گل و شکوفه های سرخ رنگ
ارمغان: هدیه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی
اروانه: نام گلی کوهی است - نامی کردی
استر: ستاره - بردارزاده مردخای وزن خشایارشاه
اسفندیار: پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان: منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس: پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه: داستان ، سرگذشت ، حکایت گذشتگان
افسون: سحر و جادو ، حیله و تزویر
افشین: با همت .
امید: انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا): استوار و جاوید - دخترمهرداد ششم
انوشروان: دارنده لوح جاویدان - لفب خسرو اول پادشاه ساسانی
اورنگ: عقل و کیاست ، تخت پادشاهی
اوژن: شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا: نام کتاب آسمانی زردشت
اهورا: صاحب ، فرمانروای دانا
ایاز: بزرگ و پاینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی
ایران: محل زندگی آریائیها
ایراندخت: دختر ایران
ایرج: یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون ، پادشاه و پهلوان ایرانی
ایزدیار: کشی که خداوند یار اوست

بابک: پدر کوچک ، جد اردشیر ، پسر ساسان
باپوک: کولاک ، نامی کردی
باربد: پرده دار ، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز
بارمان: لایق - نام سردار افراسیاب
بامداد: پگاه ، سپیده دم - نام پدر مزدک
بامشاد: کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان
بانو: خانم ، ملکه ، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب
بختیار: خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی
برانوش: مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی
بردیا: پسر کورش و برادر کمبوجیه
برزو: بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزویه: طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی
برزین: بلند و تنومند - ازپهلوانان ایران - نام پسر گرشاسب
برمک: از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر: خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی
بنفشه: گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتا طولانی
بوژان: رشد کرده - نامی کردی
بویان: خوشبو - مامی کردی
بهار: شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی
بهارک: بهار کوچولو
بهاره: بهاری
بهتاش: خوب ومانند
بهداد: نیک آفریده شده
بهرام: پیروز ، ایزد پیروزی درآئین زردشت ، لقب برخی از پادشاهان ساسانی
بهدیس: خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ: زیبا چهره ، قشنگ
بهرنگ: خوش رنگ
بهروز: خوشبخت ، نیکبخت
بهزاد: نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش
بهشاد: خوشحال وشاد
بهمن: نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار
بهناز: خوش ناز‌، باناز ، طناز
بهنام: نیک نام
بهنود: سلامت ، عافیت
بهنوش: کسی که نیک مینوشد
بیتا: بی همتا ، بی مانند
بیژن: ترانه خوان ، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه

پارسا: پاکدامن ، زاهد
پاکان: پاکها - نامی کردی
پاکتن: نیکو چهر پاکیزه تن
پاکدخت: دختر پاک
پانته آ: همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت
پدرام: آراسته ، نیکو ، شاد
پرتو: روشن ، تابش
پرشنگ: تابش ، آتشپاره
پرتو: روشن ، تابش ، فروغ
پرستو: پرنده مهاجر
پرویز: پیروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساسانی
پردیس: بهشت ، باغ و بستان
پرهام: ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان: افسرده ، غمگین
پژوا: بیم و هراس
پرنیا: پارچه حریر
پشنگ: میله آهنی - نام پدرافراسیاب
پروانه: حشره ای زیبا که خود را به شعله می زند
پروین: ثریا ، ستارگان کوچک نزدیک به هم
پری: فرشته ، جن ، همزاد
پریچهر: زیبا روی - نام زن جمشید شاه
پریدخت: دختر پری ، همسر سام نریمان و مادر زال
پریسا: همچون پری
پرناز: پری ناز دار
پریوش: پری روی ، فرشته روی
پریا: کبوتر بال شکسته ای که به دنبال آشیانه می گردد.
پوپک: هدهد
پوران: جانشین ، یادگار
پوراندخت: نام دختر خسروپرویز
پوریا: پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی
پولاد: آهن سخت و کوبیده ، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد
پویا: رونده و دونده - نامی کردی
پونه: گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می روید.
پیام: الهام ، وحی ، پیغام
پیروز: کامیاب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی
پیمان: عهد ، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری

تابان: تابنده ، منور
تاباندخت: دختر تابناک
تاجی: تاجدار ، نام و عنوانی در فارسی دری
تارا: ستاره
تاویار: آتشبان - نامی کردی
ترانه: زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز: نازنین ، با ناز و کرشمه - نامی کردی
توران: نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور
توراندخت: دختری از توران
تورج: دلاور ، یکی از سه پسر فریدون شاه
تورتک: خروس صحرایی ، قرقاول
توفان: باد سخت
توژال: برف اندک - نامی کردی
تیر داد: داده تیر ، اشک دوم پادشاه اشکانی
تینا: گل ، نامی کردی
تینو: تشنه ، نامی کردی

جابان: سردار ایرانی یزدگرد
جامین: اسم یکی از قهرمانان ایران زمین ، نامی کردی
جاوید: پایدار ، همیشگی
جریره:‌ نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.
جمشید: پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی
جوان: برنا ، دلیر ، شاداب
جویا: جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.
جهان: دنیا ، عالم ، گیتی ، کیهان
جهانبخت: شانس و اقبال جهان
جهانبخش: بخشنده جهان
جهاندار: نگهبان جهان
جهانگیر: فاتح جهان - نام پسر رستم
جهان بانو: بانوی جهان ، ملکه جهان
جهاندخت: دختر گیتی
جهان ناز: مایه فخر عالم
جیران: آهو ، نامی ترکی

چابک: زرنگ ، چالاک
چالاک: سریع و زبردست
چاوش: پیشرو و پیش قراول کاروان
چترا: دوازدهمین پادشاه سلسله ماد
چوبین: کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان
چهرزاد: نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد

خاوردخت: دختر مشرق زمین
خداداد: خدا داده
خدایار: دوست خدا - فرمانروای بخارا بوده است
خرم: شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت: دختر شاد و خندان
خسرو: مشهور ، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی
خشایار: قهرمان ، نیرومند - نام پسر داریوش کبیر هخامنشی
خورشید: درخشنده آفتاب - معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید

دادمهر: زاده آتش ، نام استاندار پارسی طبرستان
دارا: مالدار، ثروتمند ، از نامهای خداوند
داراب: نام پسر بهمن پادشاه کیانی
داریا: دارنده ، ازنامهایی که در اوستا آمده است
داریوش: نگهبان نیکی - فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی
دانوش: از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده است
داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضی
دایان: ماما ، نامی کردی
دریا: بحر ، نام فرزند علاالدین عماد شاه
دل آرا: محبوب و معشوق
دل آویز: دلچسب ، دلکش ، آویزه دل
دلارام: مایه آرامش دل / معشوقه بهرام گور
دل انگیز: گوارا ، مطلوب
دلبر: برنده دل ، یار و معشوق
دلبند: عزیز و گرامی
دلربا: رباینده دل ، محبوب
دلشاد: شادمان و خوشحال
دلکش: جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذیر
دلناز: آنکه قلب و دلش ناز است
دلنواز: مهربان ، مشفق
دورشاسب: نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه
دنیا: عالم و گیتی
دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد
دیانوش: دزد دریائی در داستان وامق و عذرا
دیبا: پارجه ابریشمی رنگی ، روی زیبا
دیبا دخت: دختر زیبا ، دختری همچون پرنیان

رابو: نام گلی بهاری - نامی کردی است
رابین: مشاور ، متعمد - نامی کردی است
رادبانو: بانوی بخشنده و جوانمرد
رادمان (رادمن): نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی
رازبان: راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسی دری
راژانه: رازیانه - نامی کردی برای دختران
راسا: هموارو صاف - نامی کردی
رامتین: آرامش تن - موسیقی دان عهد ساسانیان
رامش: فراغت ، آسودگی ، راحتی ، نام هیربد زردشتی
رامشگر: خواننده و نوازنده ، خنیاگر
رامونا: نگهبان عاقل
رامیار: چوپان و گوسفند چران
رامیلا: خدای بزرگ ، نامی آشوری است
رامین: معشوقه ویس ، نام یکی از سرداران ایران
راویار: شکارچی - نامی کردی
رژینا: مانند روز - نامی کردی
رخپاک: دارای چهره پاک
رخسار: چهره ، سیما
رخشانه: منسوب به رخش
رخشنده: تابان ، کنایه از خورشید است
رزمیار: رزمنده ، مبارز
رستم: تنومند و قوی اندام ، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا: نورانی ، روشن
روبینا: یاقوت سرخ
رودابه: فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه ای در غرب ایران
روزبه: خوشبخت: بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی
روشنک: مشعل دار ، همچنین نام دارویی گیاهی است
روناک: روشن
رهام: نام پسر گودرز
رهی: راهی شده ، روان ، مسافر
ریبار: رهگذر ، نامی کردی
راسپینا: پائیز ، لغت زند و پازند

زادبخت: خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به: بهزاد ، نیک زاده شده
زاد چهر: دارای نژاد پاک و اصیل
زاد فر: زاده روشنی
زال: فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی ایرانیان
زادماسب: برادر شاپور ساسانی ، نام یکی از قضات ساسانی
زاوا: داماد ، نامی کردی
زردشت: صاحب شتر زرد و زرین ، پیامبر ایران باستان
زرنگار: طلا کوب ، زرین
زری: طلائی ، زربفت
زرین: طلائی رنگ ، منصوب به زر
زرینه: آنچه منسوب به زر است
زمانه: روزگار ، دهر
زونا: گیاهی با گل کبود رنگ ، نامی کردی
زیبا: خوشگل ، قشنگ ، خوب ونیکو
زیبار: قبیله ای از کردها ، نامی کردی
زیما: زمین ، لغت اوستائی
زینو: زنده ، پابرجا - نامی کردی

ژاله: شبنم ، قطره
ژالان: گلهای دارای قطره و شبنم - نامی کردی
ژیار: زندگی ، زندگی شهری - نامی کردی
ژینا: زندگی و حیات - نامی کردی
ژیوار: زندگی

سارا: صحرا ، کوه و دشت - نامی کردی
سارک: سار کوچک ، پرنده ای سیاه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ: نام سازی شبیه به کمانچه
ساره: بامداد ، فردا - نامی کردی
ساسان: سوال کننده ، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند
ساغر: پیاله شرابخوری ، جام
سام: سیه چرده - جهان پهلوان ایرانی وجد رستم
سامان: ترتیب ، نظام ، زندگی
سانا: سهل و آسان
ساناز: کمیاب ، نادر، نام گلی است
سانیار: حامی و یار و پشتیبان - نامی کردی
ساویز: خوش اخلاق ، مهربان - نامی کردی
ساهی: آسمان صاف - نامی کردی
ساینا: خاندانی از موبدان زردشتی ، سیمرغ
سایه: منطقه تاریک پشت هر جسم ، حمایت
سپنتا: مقدس ، محترپ
سپند: اسفند
سپهر: آسمان ، نام فرزند کیخسرو
سپهرداد: بخشیده اسمان - داماد داریوش هخامنشی
سپیدار: درخت سفید
سپید بانو: بانوی سفید و درخشان
سپیده: سحرگاه ، سپیدی چشم
ستاره: کرات آسمانی که در شب می درخشند
ستی: دختر ، سیتا
سرافراز: سربلند ، متکبر
سرور: رئیس ، پیشوا
سروش: شنیدن و فرمانبرداری - فرشته مظهر اطاعت
سرور: شادمانی ، خوشحالی
سوبا: شناگر ، فردا
سوبار: اسب سوار - لغت زند و پازند
سنبله: یک خوشه گندم
سودابه: دختر زا - سود ده
سوری: سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن: خانواده ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند
سورنا: سردار دلیر و خردمند پارتی
سوزان: سوزنده ، ملتهب
سوزه: سبزه ، نامی کردی
سوسن: گلی به رنگهای سفید، کبود ، زرد و حنایی
سومار: نام قبیله ای از کردها
سولان: نام گلی است ، نامی کردی
سولماز: زنی که پیرو پژمرده نمی شود
سوگند: شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند
سهراب: سرخ روی ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود
سهره: پرنده ای خوش آواز، با پرهای سبز و زرد
سهند: کوه آتشفشان قدیمی در آذربایجان
سیامک: مجرد - نام پسر کیومرث
سیاوش: دارنده اسب سیاه ، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید
سیبوبه ‌: مانند سیب ، دانشمند شهیر ایرانی ، منصف الکتاب
سیما: چهره ، رخ
سیمدخت: دختر نقره ای و سفید
سینا: مرد دانشمند ، نام پدر شیخ ابوعلی سینا
سیمین: نقره ای ، سفید ، روشن
سیمین دخت: دختر نقره ای و سفید

شاپرک: پروانه
شادی: شادمانی ، خوشحالی ، شور شادان: شادمان
شادمهر: مهربان ، با محبت
شاران: گردنبند درست شده از بادام - نامی کردی
شاهپور: پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساسانی
شاهدخت: دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ: شاه منظر ، کسی که رخساری همچون شاه دارد
شاهین: پرنده ای شکاری
شاهیندخت: دخت شاهین
شایسته: سزاوار ، لایق
شباهنگ: بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو: نام گلی است که شب هنگام باز می شود
شبدیز: سیه فام ، سیه چرده ، نام اسب خسروپرویز
شبنم: رطوبتی که شب هنگام روی گلها می نشیند
شراره: گرمای سوزان ، عشق فراوان ، نامی کردی
شرمین: شرمسار ، خجل
شروین: یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی
شکوفه: گل درختان میوه دار ، شکفته
شکفته: خندان ، بشاش
شمشاد: درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمایه بسیاری از شاعران است
شمین: خوشبو، خوش عطر
شوان: شبان ، چوپان - نامی کردی
شمیلا: از نامهای ارمنی ایرانی به معنی بانوی بزرگوار
شورانگیز: فتنه انگیز ،‌ ایجاد کننده شور و شوق
شوری: خوش قیافه ، قد بلند- نامی کردی
شهاب: شعله آتش ، سنگ آسمانی ، ستاره دنباله دار
شهبار: درخورشاه ، لایق شاه
شهباز: باز سفید رنگ ، شاه باز
شهبال: پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد: داده و بخشیده شاه
شهرآرا: آنکه به زیبایی مایه آرایش شهراست ، آرایش دهنده شهر
شهرام: رام و مطیع شاه
شهربانو: بانوی شهر ، ملکه
شهرزاد: شهرزاده ، بومی - نقال قصه های هزار و یک شب
شهرناز: خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش
شهرنوش: شیرینی شهر
شهره: مشهور و نامی
شهریار: پادشاه ، یارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد: شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا: زن سیه چشم
شهنواز: نوازش شده شاه
شهین: منسوب به شاه
شیبا: نسیم شبانه - نامی کردی
شیدا: آشفته و عاشق
شیده: ‌خورشید ، درخشان
شیردل: پهلوان و دلاور
شیرزاد: شیر بچه ، همچون شیر
شیرنگ: به رنگ شیر ، مانند شیر
شیرو: پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فریدون
شیرین دخت: دختر شیرین
شیما: دخترانه ، نامی کردی
شینا: قدرتمند ، توانا - نامی کردی
شیرین: مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرویز
شیوا: شیرین بیان ، خوش زبان ، ایزد بزرگ هندیان باستان

طوس: فرزند نوذر پهلوان ایرانی شاهنامه
طوطی: پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است .
طهماسب: دارای اسب قوی - نام پسر منوچهر
طهمورث: روباه تیزرو و قوی ، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید

غوغا: آشوب ، هیاهو
غنچه: گل نشکفته ، کنایه از دهان معشوق

فتانه: از نامهای کردی برای دختران
فدا: قربانی ، نامی کردی
فراز: بلندی و شکوه
فرامرز: شکوه مرزداری - نام پسر رستم دستان
فرانک: سیاه گوش ، نام مادر فریدون ، نام همسر بهرام گور ساسانی
فراهان: محل شکوه و جلال
فربد: مناعت ، بزرگی
فربغ: شکوه خداوند
فرجاد: دانشمند و فاضل
فرخ: تابان و زیبا - نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان
فرخ پی: نیک پی و نیک قدم
فرخ داد: مبارک آفریده شده
فرخ رو: دارای صورت زیبا
فرخ زاد: مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است
فرخ لقا: درای چهره زیبا ، خوشگل
فرخ مهر: زیبا چون خورشید
فرداد: داده شکوه وزیبائی
فردیس: بهشت ، بوستان
فرین: یگانه ، شکوه دین ، مخفف فروردین ماه اول بهار
فرزاد: زاده فرو شکوه
فرزام: شایسته و لایق - نامی کردی
فرزان: عاقل ، حکیم ، دانشمند
فرزانه: دانشمند ، عاقل و عالم
فرزین: عالم ، وزیر دربار
فرشاد: شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته: فرستاده الهی و آسمانی
فرشید: درخشانتر ، نام برادر پیران ویسه
فرمان: دستور ، حکم
فرناز: داری ناز فراوان
فرنگیس (فری گیس): نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش
فرنود: دلیل و برهان
فرنوش: شکوه ، نام پادشاه باستانی ماد
فرنیا: نامی برای پسران
فروتن: افتاده حال ، متواضع
فرود: پائین - نام پسر سیاوش ، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین
فروز: روشنائی ، روشنی
فروزان: تابان ، درخشان
فروزش: روشنی ، تابناک
فروزنده: درخشان ، درخشنده
فروغ: روشنائی ، تابش
فرهاد: عاشق افسانه ای شیرین
فرهنگ: شکوه ، ادب ، تربیت
فرهود: صداقت و راستی در دین
فربار: همراه خوب و شایسته
فریبا: زیبا و فریبنده
فرید: بی همتا، نامی کردی
فریدخت: دختر بی همت
فریدون: دارای شکوهی اینچنین ، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فریمان: فر و شکوه ایمان
فریناز: عشوه گر ، پریناز
فرینوش: شکوه شیرین
فریوش: زنگ ، همان پریوش هم هست
فیروز: پیروز و مظفر
فیروزه: سنگی گرانبها با رنگ فیروزه ای

قابوس: معرب کاووس است
قباد: سرور گرامی ، شاه محبوب ، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
قدسی: بهشتی ، روحانی

کابان: کدبانو ، نامی کردی برای دختران
کابوک: کبوتر ، نامی کردی برای دختران
کارا: فعال و کوشا
کارو: از نامهای ارمنی ایرانی به معنی نوید دهنده
کاراکو: نام یکی از سرداران ماد
کامبخت: کسی که بخت به کام اوست
کامبخش: آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبیز: صورت فرانسوی ((کمبوجیه)) پسر کورش است
کامجو: کامجوینده
کامدین: یکی از دانایان دین زردشت
کامران: سعادتمند و خوشبخت
کامراوا: به مقصود و مراد رسیدن
کامک: آرزو و خواهش کوچک
کامنوش: کامروا ، خوشبخت
کامیار: کامروا و پیروز
کانیار: معدن شانس ، نامی کردی
کاووس: پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
کاوه: آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
کتایون: جهان بانو ، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
کرشمه: ناز و غمزه
کسری: معرب خسرو است
کلاله: موی پیچیده ، دختری با موهای مجعد
کمبوجیه: نام پسر کورش کمبوجیه است
کوشا: کوشنده ، ساعی
کهبد: خداوند کوه ، عابد
کهرام: رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
کهزاد: زاده کوه ، کسی که در کوه زائیده شده است
کیارش: شهریار بزرگ
کیان: پادشاه ، امیران
کیانا: فرستاده ، نامی کردی
کیانچهر: دارای چهره پادشاهان
کیاندخت: شاهدخت ، دختر شاه
کیانوش: بسیار شیرین ، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
کیاوش: بزرگوار - نام پدر کیقباد
کیخسرو: پادشاه نیکنام ، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
کیقباد: پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
کیکاووس: سیاه چرده ، سبزه ، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
کیوان: سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است .
کیوان دخت: دختر سیاره کیوان
کیومرث: نخستین انسان ، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
کیهان: جهان و گیتی
کیاندخت: دختر گیتی
کیهانه: جهان کوچک

گرد آفرید: پهلوان زاده شده
گردان: پهلوانان ، یلان
گرشا: به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
گرشاسب: صاحب اسب لاغر ، پهلوان ایرانی و جد رستم
گرشین: شعله آبی ، نامی کردی برای دختران
گرگین: منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
گزل: زیبا ، نامی ترکمنی است
گشتاسب: صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی
گشسب: دارنده اسب نر
گشسب بانو: دختر رستم و زن گیو
گل: گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
گل آذین: حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها
گل آرا‌:‌ آراینده گل
گلاره: تخم چشم ، نامی کردی
گل افروز: فروزنده گل
گلاله: دسته گل
گل اندام: آنکه اندامش مانند گل است
گلاویز: گیاهی برای زینت گل
گلباد: داری بوی گل
گلبار: پرگل ، گل افشان
گلبام: گلبانگ
گلبان: نگهدارنده گل
گلبانو: بانوی چون گل
گلبرگ: هر یک از برگهای یک گل ، مثل برگ گل
گلبو: معطر ، خوشبو
گلبهار: مثل گل بهاری
گلبیز: گل افشان
گلپاره: تکه گل ، پاره ای از گل
گلپر: برگ گل ، پر گل
گلپری: پری همچون گل
گلپوش: پرازگل ، پوشیده از گل
گل پونه: کسی که چهره اش به لطافت گل است
گلچین: باغبان ، عاشق گل ، کسی که گل می چیند .
گلدخت: دختر گل
گلدیس: به رنگ گل ، مانند گل
گلربا: رباینده گل
گلرخ: بسیار زیبا همچون گل
گلرنگ: به رنگ گل ، شرابی رنگ
گلرو: زیبا و سرخ رو
گلشن: گلزار و گلستان
گلریز: ریزنده گل
گلزاد: زائیده گل
گلزار: گلستان ، جای پرگل
گلسا: مثل گل
گلشید: درخشان چون گل
گلنار: گل انار ، شکوفه انار
گلناز: کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا: گل بانو ، خانم گل
گلنواز: نوازش شده گل
گلنوش: شیرین مثل گل
گلی: مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز: از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
گوماتو: انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
گهر چهر: آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز: کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گیتی: دنیا ، جهان ، عالم
گیسو: موی بلند زنان
گیلدا: طلا
گیو: پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن

لادن: گلی به رنگهای زرد و نارنجی
لاله: گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است
لاله رخ: کسی که روی همچون لاله دارد
لاله دخت: دختر لاله
لبخند: تبسم
لقاء: چهره ، سیما
لومانا: نام محلی در کردستان ، نامی کردی برای دختران
لهراسب: دارای اسب تندرو ، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب

مارال: آهو ، نامی ترکی
ماری: کبک ماده ، نامی کردی
مازیار: اورا مزدایار - پسر قارون فرمانروای طبرستان
ماکان: نام پسر یکی از سران دیالمه
مامک: مادر کوچک و مهربان
مانا: نام خداوند بزرگ و نام یکی از دولتهای ماد ، نامی کردی
ماندانا: دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی
مانوش: کوهی که منوچهردربالای آن متولد شده است
مانی: پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی
مانیا: خسته شده ، نامی کردی
ماهان: منسوب به ماه
ماهاندخت: دختر ماهان
ماه برزین: یکی از بزرگان دولت ساسانیان
ماه جهان: زیبای جهان
ماهچهر: زیبا رو ، قشنگ
ماهدخت: دختر ماه
ماهور: تابناک - نامی کردی
ماهرخ: آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد
ماهزاد: زاده ماه
مردآویز: جنگنده و دلاور
مرداس: مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان: مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر: ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است ، سنگ مرمر
مزدک: خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد
مژده: نوید ، بشارت
مژگان: مژه ها
مستان: شادان ، شادمان
مستانه: خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت: دختر خوشبو
مشکناز: مشک ناز دار
مشکین دخت: دختر مشک آلود و معطر
منیژه: پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب
منوچهر: کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی
مهبانو: بانوی بزرگ ، بانوی همچون ماه
مهبد: یکی از وزیران انوشیروان ساسانی
مه داد: از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی
مهتاب: ماه تابان ، ماه تابناک
مهدیس: ماهرو ، زیبا ، خوشگل
مه جبین: انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است
مه دخت: ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر: یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر
مهر آرا: آرایش دهنده مهر
مهر آسا: همچون خورشید زیبا روی
مهر آفاق: خورشید افقها
مهر افرین: عشق آفرین ، آفریننده عشق
مهرآب: کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم
مهرداد: بخشنده ماه
مهر افزون: بالا برنده عشق و محبت
مهرام: رام شده ماه
مهران: منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی
مهراندخت: دختر مهر و محبت
مهراندیش: دارای اندیشه با مهر و محبت
مهرانفر: شکوه
مهرانگیز: ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا: پوینده مهر
مهرداد: داده خورشید- خورشید عدالت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی - خزانه دار بزرگ کوروش بزرگ
مهر دخت: دختر آفتاب
مهرزاده ‌: زاده خورشید ، زیبا روی
مهرناز: ناز خورشید
مهرنوش: خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار: آرایش دهنده خورشید ، مهر آرا- نام یزدگرد
مهرنیا: ازنژاد مهر
مهروز: آنکه روزی چون خورشید دارد
مهری: منسوب به مهر ، منسوب به خورشید
مهریار: دوست خورشید
مهسا: مانند ماه زیبا روی
مهستی: ماه هستی ، ماه روزگار ، گرانبهاترین
مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد
مهشاد: ماه شادمان
مهشید: پرتوماه
مهنام: آنکه نامش چون ماه است
مهناز: نازماه
مهنوش: ماه همیشگی
مهوش:‌ مانند ماه
مهیار: یار ماه ، نام پسر داریوش سوم هخامنشی
مهین: ماه زیبا رو
مهین دخت: دختر بزرگ
میترا: دوستی و محبت و مهر
میخک: گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید ، صورتی وزرد
مینا: گلی کوچک و زینتی ، گردنبند
مینا دخت: دختر مینا
مینو: بهشت ، جنت
مینودخت: دختر بهشت ، دختر پاک
مینو فر: دارای شکوه بهشتی

نادر: کمیاب ، بی همتا - نادر شاه افشار سر سلسله افشاریه درایران
ناز آفرین: معشوقی که ناز فراوان می کند
نازبانو: بانوی ناز دار
نازپرور: پرورش یافته در ناز
نازچهر: کشی که چهره ناز دارد
نازفر: دارای شکوه
نازلی: پرناز و غمزه - نامی ترکی برای دختران
نازی: با ناز ، اهل ناز
نازیدخت: دختر ناز
نامور: مشهور ، ارزنده
ناهید: پاک و بی آلایش - نام مادر اسفندیار
ندا: آواز ، بانگ ، فریاد
نرسی: فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان
نرگس: گلی خوشبو و زیبا
نرمک: زیبا و لطیف - نامی کردی برای دختران
نرمین: لطیف و ملایم
نریمان: پهلوان ، دلیر - نام پدر سام
نسترن: گلی سفید و زیبا از گونه های نرگس
نسرین: گلی سفید و پر برگ
نسرین دخت: دختر نسرین
نسرین نوش: نام همسر بهرام گور
نکیسا: نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره: شکل دارای نقش و نگار
نگارین: نقاشی شده
نگین: گوهر قیمتی
نوا: ناله ، آواز
نوش (انوش): زندگی جاوید
نوش آذر: آتش جاویدان - از آتشکده های عصر ساسانی
نوش آور: چیزی که زندگی و حیات می آورد
نوشا: نوشنده ، آشامنده
نوش آفرین: افریننده شادی و شیرینی
نوشدخت: دختر شاد
نوشروان (انوشیروان): جاویدان ،‌ اولین خسرو ساسانی
نوشفر: شکوه جاوید
نوشناز: دارای ناز و ادای شیرین
نوشین: گوارا و شیرین
نوید: مژده و بشارت
نوین: تازه ، جدید
نوین دخت: دختر تازه به دنیا آمده
نیش ا: خال و نشانه - نامی کردی برای دختران
نیک بین: خوش بین
نیک پی: پاک نژاد
نیک چهر: خوشگل و زیبا
نیک خواه: شخص خیر خواه و خیراندیش
نیکداد: بخشنده نیکی
نیکدخت: دختر پاک و نیکو
نیکدل: دل پاک
نیکزاد: زاده نیکی و پاکی
نیلوفر: گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی
نیما: لقب علی اسفندیاری پدرشعر نو درایران ، نیما یوشیج

وامق: دوست دارنده ، عاشق - عاشق عذرا
ورجاوند: ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد می کند
وریا: پیدار، آگاه - نامی کردی برای پسران
وشمگیر: شکارچی بلدرچین - نام نام پسر وردانشاه از مولوک دیالمه
وهرز: نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان
وهسودان: نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربایجان
ویدا: آموزنده و تعلیم دهنده
ویس: نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین
ویشتاسب: صاحب اسبان فراوان
ویگن: از اسمهای ارمنی ایرانی به معنی جهش و پرش

هژیر: خوب چهره ، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش: دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر
هربد(هیربد): حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز: اهورمزدا ، خدای بزرگ ایرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همایون: مبارک ، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان
هما: فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار
همادخت: دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم: رفیق و مونس و همزبان
همراز: محرم اسرار
همراه: دوست و یار موافق
هنگامه: غوغا ، شلوغی ، دادوفریاد
هوتن: خوش اندام ، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان
هور: خورشید ، آفتاب
هورتاش: همچون خورشید
هورچهر: تابان روی ، زیبا
هورداد: فرستاده و داده خورشید
هوردخت: دختر خورشید
هورزاد: زاده خورشید
هورمند: شبیه خورشید
هوروش: خورشید مانند ، مثل خورشید
هوشنگ: هوش و درایت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک
هوشیار: با هوش و آگاه
هومان: نیک اندیش ، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه
هومن: نیک منش
هونام: خوشنام ، نیکنام
هویدا: آشکار و نمایان
هیتاسب: صاحب اسب بسته شده
هیرمند: یکی از القاب گستاسب ، آتش پرست
هیما: اشاره ، نامی کردی برای دختران
هیوا: امید وآرزو - نامی کردی برای دختران و پسران

یادگار: آنچه از انسان بجای ماند - پسر پادشاه گرجستان
یاسمن (یاسمین): گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود
یاشار: عمر کننده ، نامی ترکی برای پسران
یاور: کمک و همدست و یار
یزدان: خداوند ، آفریدگار هستی
یگانه: بی نظیر ، بی مانند
یوشیتا: پهلوانی از خاندان "فریان" نامی اوستائی
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت0:15توسط سید حسین حسینی | |

دیگر باران را دوست ندارم

باران بی تو یعنی هیچ

و زندگی بی تو هیچ تر.

امروز باران تند تر می بارید

هر ضربه اش گویی تازیانه ای باشد

یا شلاقی که پیاپی بر دل زخمی نواخته شود

و شام غریبان روحی را آشفته تر سازد.

آه از گریه های غریبانه امروز من!

امروز برای اولین بار کوچها را با چشمان بسته قدم زدم

می دانی باران بی تو که دیدن ندارد

باران بی تو دلگیر تر از خود زندگی است!

باران بی تو هیچ است

و زندگی بی تو هیچ تر!

و

ای وای بر من

که باید با این هیچ ها بسازم.

من دیگر باران را دوست ندارم

آه!

کوچه های خیس بی تو بی مادرند

من بی تو بی یاور!

می دانی کاش نادیده از تو بریده بودم

کاش چشمان غمگین تو را هرگز نمی دیدم

شاید راحت تر فراموشت می کردم

اما انگار جبین مرا با درد نوشته باشند

انگار آسایش با دلم بیگانه باشد

مثل تو!

که آمدی

شوراندی

ولی رفیق تنهایم نشدی

می دانی

کاش ...

بگذریم

روزگار بی من مبارک

برایم دعا کن

که روزگار بی توی هیچ در هیچ را زندگی کنم

زندگی و دیگر هیچ

.

.

.

می دانی

دلم شکست.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت23:34توسط سید حسین حسینی | |

دل سوختن؟

رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی، ... کاش می دانستیم که

زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهمیدیم که قدر

بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چیست و چقدر است، کاش بیراه نمی رفتیم و می ماندیم چون روز

اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازیگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقیقت عشق، وجود

هرگونه بازی و بازیسازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم،

برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد این بازیگر قهار و

خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم

چرا؟ ... خودی برایم دیگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی

خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بویم، می جویم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسیم و بادی را که

وجودم را به او و عشقم نزدیک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت19:59توسط سید حسین حسینی | |

به راستی چقدرسخت است

خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها

و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی

و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی وبی

یاوری

درحالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد


اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن

دلم گرفته به اندازه ی تمامی دلتنگی های دنیا دلتنگم

دلم گرفته به اندازه ی تمام تنهایی های عالم تنهایم

دلم شكسته به اندازه ی تمام بی كسی های دنیا بی كسم

دلم شكسته به اندازه ی تمام انتظار عالم انتظار كشیده ام

اما...انتظار...انتظار...فقط انتظار...

عشقم عمرم نفسم

ای كسی كه كل زندگیمو پر كردی

تمام زندگیم به خدایی خدا تنها با وجود تو اروم میگیره

اگر روزی می امد كه قرار بود خدا ارزوی هر كسی را بر اورده كند تنها

ارزوی من 1 بار

دیدن دوباره ی تو

بود و ارزوی تو ندیدن من حال نمی دانم خدا كدام را قبول می كرد

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت19:43توسط سید حسین حسینی | |

مهربان ، ای لطیف:

کاری کن در مسیر شکوفایی و کمال از نو تعریف شوم. و در یک عروج،

الهی و پرواز خدایی از بعد زمینی و خاکی خود رها شوم و به بعد ،

افلاکی و آسمانی خود ارتقاع پیدا کنم . و به کمال برسم، به این توفیق

توفیق الهی که معا شقه ایی از نزدیک با حضرت دوست است ،

دست پیدا کنم.

به من آن توفیق را بده که به عنوان عبدی صالح و بنده شایسته

زندگی خود را در مسیر کمال سوق دهم . تا اندیشه من نردبان،

معراج من شود.

و با اراده تو مثبت بیندیشم و مثبت بگویم، تا زندگی من خلق زیبائیها،

باشدو عشق من به زندگیم، بارش رحمت الهی را در ذهن الهی من ،

آسان کند ، پر حاصل و زیبا.

هویت من به عنوان یک انسان عارف خود شکوفا ، یک هویت الهی و

انسانی است.و تو کریم بنده نواز با تمام زیبائیت در وجود من جلوه،

گری می کنی و راه زیبا زندگی کردن را به من نشان میدهی.

زیرااینگونه خواسته ام تا زندگیم را متحول کنی ، تا به راه ،

موفقیت و سعادت رهنمون شوم.

ای خدای رحمان ...

ای قادر و مقتدر ، به خوبی می دانم که همه چیز در جهان هستی

به فرمان توست ، کمکم کن با اندیشیدن آگاهانه در مسیر زندگی

به سوی کمال قدم بردارم(آمین یا رب العالمین)




........................................................................................

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت23:21توسط سید حسین حسینی | |

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم 
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ 


---------------------------------------------



بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند 
گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش 
فشرده چوبدست خیزران در مشت 
گهی پر گوی و گه خاموش 
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند 
ما هم راه خود را می کنیم آغاز 


سه ره پیداست، 
نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر 
حدیثی کَش نمی‌خوانی بر آن دیگر 
نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی 
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی 
دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام 
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام 
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام 


من اینجا بس دلم تنگ است 
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم 
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ 


تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست 
سوی بهرام، این جاوید خون آشام 
سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبه‌ی بی‌غم 
که می‌زد جام شومش را به جام «حافظ» و «خیام» 
و می‌رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی 
و کنون می‌زند با ساغرِ «مَک‌نیس» یا «نیما» 
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما 
سوی اینها و آنها نیست 
به سوی پهندشت بی‌خداوندی‌ست 
که با هر جنبش نبضم 
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند 


بهِل کاین آسمان پاک 
چرا گاهِ کسانی چون مسیح و دیگران باشد 
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان 
پدرْشان کیست؟ 
و یا سود و ثمرْشان چیست؟ 


بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بگذاریم 
به سوی سرزمینهایی که دیدارش 
بسان شعله‌ی آتش 
دواند در رگم خون نشیط زنده‌ی بیدار 
نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار 
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم 
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم 
کشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار 
به سوی قلب من، این غرفه‌ی با پرده های تار 
و می پرسد، صدایش ناله ای بی نور 
«
کسی اینجاست؟ 
هَلا! من با شمایم ، های!... می پرسم کسی اینجاست؟ 
کسی اینجا پیام آورد؟ 
نگاهی، یا که لبخندی؟ 
فشار گرم دست دوست مانندی؟» 
و می‌بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه 
مرده‌ای هم رد پایی نیست 
صدایی نیست الا پِت پِت رنجور شمعی در جوار مرگ 
مَلول و با سحر نزدیک و دستش گرمِ کار مرگ 
وز آن سو می رود بیرون، به سوی غرفه ای دیگر 
به امیدی که نوشد از هوای تازه‌ی آزاد 
ولی آنجا حدیث بَنگ و افیون است - از اِعطای درویشی که می‌خواند 
«
جهان پیر است و بی‌بنیاد، ازین فرهادکش فریاد» 
وز آنجا می‌رود بیرون، به سوی جمله ساحلها 
پس از گشتی کسالت بار 
بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه‌ی با پرده‌های تار 
کسی اینجاست؟ 
و می‌بیند همان شمع و همان نجواست 
که می‌گویند بمان اینجا؟ 
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده‌ی مهجور 
«
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟» 


بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بگذاریم 

کجا؟ هر جا که پیش آید 
بدآنجایی که می‌گویند خورشید غروب ما 
زند بر پرده‌ی شبگیرشان تصویر 
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: «زود!» 
وزین دستش فُتاده مشعلی خاموش و نالد دیر 

کجا؟ هر جا که پیش آید 
به آنجایی که می گویند 
چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان 
و در آن چشمه‌هایی هست 
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن 
و می نوشد از آن مردی که می گوید 
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی 
کز آن گلْ کاغذین روید؟ 
به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده‌ست 
که مرگش نیز چون مرگ «تاراس بولبا» 
نه چون مرگ من و تو، مرگ پاک دیگری بوده‌ست 

کجا؟ هر جا که اینجا نیست 
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم 
ز سیلی زن، ز سیلی خور 
وزین تصویر بر دیوار ترسانم 
درین تصویر 
عُمَر با سوط بی‌رحم خشایرشا 
زند دیوانه‌وار، اما نه بر دریا 
به گرده‌ی من، به رگهای فسرده‌ی من 
به زنده‌ی تو، به مرده‌ی من 


بیا تا راه بسپاریم 
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته، ندروده 
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه‌ست 
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده 
که چونین پاک و پاکیزه‌ست 
به سوی آفتاب شاد صحرایی 
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی 
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا 
می اندازیم زورقهای خود را چون کُل بادام 
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم 
که باد شُرطه را آغوش بگشایند 
و می رانیم گاهی تند، گاه آرام 
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین 


من اینجا بس دلم تنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی فرجام بگذاریم 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت1:45توسط سید حسین حسینی | |

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای ؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت0:52توسط سید حسین حسینی | |

1-عدد کیهانی امگا:این عدد ، نشان دهنده مقدار ماده در جهان است. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارئه می‌دهد. جهانی که امگای آن بسیار بزرگ است، باید مدتها پیش از این، در هم فرورفته باشد و در جهانی که امگای آن بسیار کوچک است، هیچ کهکشانی تشکیل نمی‌شود. تئوری تورم انفجار بزرگ می‌گوید، امگا باید یک باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند.

 

2-اپسیلون:
عدد اپسیلون بیانگر آن است که هسته‌های اتمی با چه شدتی به یکدیگر متصل شده‌اند و چگونه تمامی اتم‌های موجود در زمینه شکل گرفته‌اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را کنترل می‌کند.

 

3- اولین عدد مهم، تعداد ابعاد فضا ست.

ما در جهانی سه بعدی زندگی می‌کنیم. البته زمان را میتوان بعد چهارم فرض کرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد، چرا که این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط میتوانیم به سوی آینده حرکت کنیم.

 

4- چرا جهان پیرامون ما این چنین وسیع است که در طبیعت، عدد مهم و بسیار بزرگی به نام n وجود دارد؟

n نشان دهنده نسبت میان نیروی الکتریکی است که اتم‌ها را کنار یکدیگر نگاه میدارد. اگر این عدد فقط چند صفر کمتر میداشت، فقط جهان‌های مینیاتوری کوچک و با طول عمر کم میتوانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگتر از حشره نمیتوانست به وجود آید و زمان کافی برای آنکه حیات هوشمند به تکامل برسد، در اختیار نبود.

 

5-هسته اولیه تمام ساختارهای کیهانی – ستاره ها ، کهکشانها و خوشه های کهکشانی– در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد q که نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر q کمی کوچکتر از این عدد بود، جهان بدون ساختار بود و اگر q کمی بزرگتر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر میرسید، چرا که تحت سیطره سیاه چاله‌ها قرار داشت.

 

 
6- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال 1998 بود، اگر چه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. این عدد، میزان انبساط جهان را کنترل می‌کند. خوشبختانه عدد لاندا بسیار کوچک است، در غیر اینصورت در اثر این نیرو از تشکیل ستارگان و کهکشان‌ها ممانعت بعمل می‌آمد و تکامل کیهانی حتی پیش از آنکه بتواند آغاز شود، سرکوب می‌شود.

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت22:27توسط سید حسین حسینی | |

آرژانتین: سرزمین نقره
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما

آلبانی: سرزمین کوه نشینان  
ایران : ‌قوم آریایی

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی

استرالیا: سرزمین جنوبی

اسرائیل: جنگیده با خدا

ایسلند: سرزمین یخ

بحرین: دو دریا

برزیل: چوب قرمز

بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان

بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار

پاراگوئه: این سوی رودخانه

ترکیه: سرزمین قوی ها

جامائیکا: سرزمین بهاران

دانمارک: مرز قوم دان

روسیه: کشور روشن ها، سپیدان

سریلانکا: جزیره باشکوه

سوئد: سرزمین قوم "سوی"

سوئیس: سرزمین مرداب

سودان: سیاهان

سوریه: سرزمین آشور

سیرالئون: کوه شیر

شیلی: پایان خشکی / برف

فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی

فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن

فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ

کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی"

کنیا: کوه سپیدی

لبنان: سفید

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت16:16توسط سید حسین حسینی | |

۱- پایان دنیا نزدیک است، اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟ 
الف) خرگوش 
ب) گوسفند
پ) گوزن 
ت) اسب

۲- به آفریقا رفته‌اید، به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

الف) میمون 
ب) شیر 
پ) مار 
ت) زرافه

۳- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد، کدام را انتخاب می‌کنید؟

الف) سگ 
ب) گربه 
پ) اسب 
ت) مار

۴- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

الف) شیر 
ب) مار 
پ) تمساح 
ت) کوسه

۵- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند، دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

الف) گوسفند 
ب) اسب 
پ) خرگوش 
ت) پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد، کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

الف) انسان 
ب) خوک 
پ) گاو 
ت) پرنده

۷- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید، کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟

الف) دایناسور 
ب) ببر 
پ) خرس قطبی 
ت) پلنگ

۸- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟

الف) شیر 
ب) گربه 
پ) اسب
ت) کبوتر


« « جـــواب تـــســـت » »  در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت16:11توسط سید حسین حسینی | |

چرا عاشق میشویم ؟ دلایلی که انسان ها دوست دارند عاشق شوند و عاشق نیز میشوند به ترتیب زیر میباشد :

1- تمام انسان های زمانی که به یک سن خاص میرسند ، تمایل دارند که عاشق شوند و کسی را فراتر از حد معمول دوست داشته باشند اما علت این کار در چیست ؟
علت این کار تا حدودی به هورمون های انسان های بستگی دارد زیرا زمانی که به سن خاصی میرسید فعالیت هوورمون ها نسبت به گذشته تفاوت دارد و فعالیت جدیدی را آغاز میکنند و البته لازم به ذکر است که این سن در تمام افراد یکسان نیست ، دز هر شخصی رسیدن به این سن خاص و شروع جدیدی برای هورمون ها متفاوت است .

2- تمام انسان های تمایل دارند با شخص دیگری جز پدرو مادر ، خواهر یا برادر خود ارتباط جدیدی را برقرار کنند بالخصوص با جنس مخالف خود .

3- از دید روان شناسی زمانی که انسان ها عاشق میشوند به این علت است که میخواهند ابراز وجود کنند ، ابراز استقلال خود ، ، اظهار کنند که ما نیز بزرگ شده ایم و میتوانیم کسی را دوست داشته باشیم ، معمولا تمام انسان ها اولین رابطه هایی که در دوران نامزدی خود داشته اند را هیچ گاه فراموش نمی کنند ، چون اولین مرتبه ای بوده که به دیگران ثابت کرده اند که ما دیکر یک خانم بالغ یا یک مرد بالغ شده اید .

مهم ترین علت روان شناسی که این رابطه را فراموش نمی کنید به این خاطر است که شما از دوران نوجوانی خارج شده اید ، وارد دنیای بزرگ سالان شده اید ، با یک شخص دیگر آشنا شده اید که او را هم مثل خود میبینید ، دو روح که از یکدیگر جدا هستند ولی به نظر شما هر دو روح بسیار به هم نزدیک شده اند ; بدین ترتیب شکوفه های علاقه ، عشق در دلتان و بین شما دو نفر به وحود میآید .

معمولا اولین رابطه های در دوران نامزدی بعد از مدتی با کمی مشکل مواجه میشود چون خانم یا آقا با کسی جز والدین خود رابطه ی محبت آمیز نداشته است ، گاهی در این رابطه ها به مشکل بر میخورند اما بعد از گذشت زمان و با کمی صبر و حوصله ، مشکلی که در رابطه ها وجود دارد حل خواهد شد ، این موضوع در بین زوج های جوان کاملا طبیعی میباشد ، اگر شما هم چنین مشگلی دارید اصلا جای نگرانی وجود ندارد .

گاهی بعضی از افراد دوست دارند عاشق شوند ولی چنین شرایطی برایشان پیش نمیآید، با اولین کسی که به آنها یک سخن محبت آمیز میزند دچار توهم میشوند که او عاشق آنها شده است ، این تفکر نشانه ای از یک کمبود در این انسان ها میباشد ، نگاهها ، صحبت های ، رفتار ها ، و .... همه ی چیز را در فرد مقابل به همان شیوه ای میبینند و میشنوند که دوست دارند ، حتی عقاید ، نظرات و رفتار های خود را به خاطر نامزدشان عوض میکنند و گاهی به دروغ نیز متوسل میشوند ; تمام این کارها را انجام میدهند تا در برابر چشم او بالا تر روند ، شخص مقابلشان بیشتر عاشق آنها شود.

اما در علم روان شناسی این موضوع را به این ترتیب توضیح میدهند که این افراد برای گریز از خود ، شخصیت و هویتی که دارند ، دست به این اعمال میزنند و در واقع این افراد در یک خواب غفلت یا یک رویای کودکانه به سر میبرند و هنگامی که از این خواب بیدار میشوند دیگر فایده ای ندارد ، دوران نامزدیشان به هم خورده است ، اغلب این افراد بعد از قطع شدن رابطه نامزدیشان دچار بحران های شدید روحی میشوند و گاهی این بحران ها به حدی میرسد که خانم یا آقا دچار افسردگی های شدید میشوند .

رویا یا خوابی که برایتان توضیح دادیم دقیقا مصداق نوجوانانی است که منتظر و چشم به راه یک شاهزاده با اسب سفید هستند که از یک سرزمین دور به نزد آنها بیاید ، این دختر خانم های رویایی را با خودش ببرد تا ملکه سرزمین خود کند . آیا چنین شاهزاده ای وجود دارد ؟

مسلم است که این تفکر تنها یک رویا است که فقط هم محدود به دوران نوجوانی میباشد ، اما بعضی از افراد این رویا را با خود وارد دوران جوانی میکنند مانند افرادی که در بالا برایتان شرح دادیم ، این افراد دقیقا همان رویا های دوران نوجوانی خود را حفظ کرده اند ، و در همان رویاهای غوطه ور ند و از واقعیت های زندگی دور هستند .

بسیاری از افراد عاشق میشوند و به شخص دیگری دل میبندند زیرا دارای اعتماد به نفس پایینی هستند ، با عاشق شدن و محبت دیگری احساس میکنند که قدرت اعتماد به نفس شان بالاتر میرود ، بدون آن شخص قادر به زندگی کردن نخواهند بود و خود را بدون او تنها و بی تکیه گاه میبینند . این افراد دارای شخصیت فوق العاده ضعیفی هستند زیرا به تنهایی قادر به زندگی کردن نیستند . این افراد برای اینکه همسرشان یا نامزدشان او را هم راهی کند هر کاری را که از او بخواهند انجام میدهند حتی حاضرند شخصیت چندین ساله شان را زیر پا بگذارند ، تنها به این دلیل گاه احساس کنند عاشق یک نفر هستند . این افراد میخواهند به هر قیمتی که شده است عاشق باشند اما نکته ی مهم تر این است که نباید خواسته های خود را به آسانی و به هر قیمتی از بین ببرید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت23:28توسط سید حسین حسینی | |


. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن ازخانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور

پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی پخش سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور

داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19. در 24 ایالت آمریکا ضعف جنسی عامل اصلی طلاق است.

20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.

22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

23. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.

24. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

28. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.

29. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

30. در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.

31. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

32. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

33. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.

34. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

35. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس

شده بود، زیرا امکان توقف خودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

36. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

37. در بحرین پزشکان حق ندارند در هنگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.

38. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت22:54توسط سید حسین حسینی | |

پرسش نامه دكتر بك یكی از بهترین معیار های روان پزشكی است برای تعیین سطح افسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یك به یك پاسخ دهید


0 )من غمگین نیستم

1) من غمگینم

2)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد

3) دیگر تحمل این زندگی را ندارم



2

0) من به آینده خوشبینم

1)امیدی به آینده ندارم

2)احساس می كنم كه آینده خوبی در انتظارم نیست

3)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست



3

0)من ناكام نیستم

1)من از دیگران ناكام ترم

2)وقتی به گذشته نگاه می كنم می بینم تمام زندگی ام شكست و ناكامی بوده است

3)من یك شكست خورده تمام عیارم



4

0)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم

1)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم

2) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم

3)از همه چیز و همه كس ناراضی ام



5

0)احساس گناه و تقصیر نمی كنم

1)گاهی اوقات احساس گناه می كنم

2)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم

3)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است



6

0)انتظار مجازات ندارم

1)احساس می كنم ممكن است مجازات شوم

2)انتظار مجازات دارم

3)مطمئنم مجازات می شوم



7

0)من از خودم رضایت دارم

1)من از خودم ناراضی ام

2)از خودم بدم می آید

3)من از خودم متنفرم



8

0)من بدتر از دیگران نیستم

1)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می كنم

2)همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می كنم

3)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می كنم



9

0)هیچ وقت به خودكشی فكر نمی كنم

1) فكر خودكشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود كشی نكرده ام

2)به فكر خودكشی هستم

3)اگر بتوانم خودكشی می كنم



10

0)بیش از حد معمول گریه نمی كنم

1)بیشتر از گذشته گریه می كنم

2)همیشه در حال گریه كردنم

3)قبلا زیاد گریه می كردم اما حال با آن كه دلم می خواهد نمی توانم گریه كنم



11

0)كم حوصله تر از گذشته ام

1) از گذشته كم حوصله ترم

2)اغلب اوقات كم حوصله ام

3) همیشه كم حوصله ام



12

0)مثل همیشه مردم را دوست دارم

1)كمتر از گذشته به مردم علاقمندم

2)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام

3)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ كس علاقه ای ندارم



13

0)مثل گذشته تصمیم می گیرم

1)كمتر از گذشته تصمیم می گیرم

2)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است

3) قدرت تصمیم گیری ام را كاملا از دست داده ام



14

0)جذابیت گذشته را دارم

1)نگرانم كه جذابیتم را از دست بدهم

2) احساس می كنم كه جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم

3)من زشت هستم



15

0)به خوبی گذشته كار می كنم

1) به خوبی گذشته كار نمی كنم

2)برای هر كاری مجبورم به خودم فشار بیاورم

3)دستم به هیچ كاری نمیرود



16

0) مثل گذشته خوب می خوابم

1)مثل گذشته خوابم نمیبرد

2)یكی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود

3)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد



17

0)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم

1)بیشتر از گذشته خسته می شوم

2)از انجام هر كاری خسته می شوم

3)از شدت خستگی هیچ كاری نمی توانم انجام دهم



18

0)اشتهایم هیچ تغیری نكرده است

1)اشتهایم به خوبی گذشته نیست

2)اشتهایم خیلی كم شده است

3)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم



19

0)اخیرا وزن كم نكرده ام

1)تازگی بیش از دو و نیم كیلو وزن كم كرده ام

2)تازگی بیش از پنج كیلو وزن كم كرده ام

3) تازگی بیش ازهفت كیلو وزن كم كرده ام



20

0)بیش از گذشته بیمار نمی شوم

1) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می كند

2)به شدت نگران سلامتم هسنم

3)آنقدر نگران سلامت خود هستم كه دست و دلم به هیچ كاری نمی رود


21

0)میل ج.... ام هیچ تغیری نكرده است

1) میل ج.... ام تازگی كمتر شده است

2)میل ج.... ام خیلی كم شده است

3)اصلا هیچ میل ج.... در من باقی نمانده است


جواب ها رو با هم جمع کنید

تفسیر تست در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت22:13توسط سید حسین حسینی | |

خداوند نوریست ابدی اگر بتوانی او را ببینی هرگز به تاریکی نمیرسی.
خداوند را به یاد داشته باش تا بدی ها از یادت برود.
حقیقت چیزیست واقعی تاباتو نباشد باور نمیکنی.
از خداوند بخواه چون تنها اوست بخشنده.
از خداوند بگو از نعماتش گذشتش بخشش ومهربانیهایش تا کلامت پاک بماند.
با او باش تا با تو باشد
شاکر باش تالطفش را ببینی
خوب باش تا خوبیهایش را ببینی
عجول مباش که همه چیز بعد از صبوریست
خداوندا عشق تو بزرگترین سرمایه جاودانه زندگیست
خداوندا عشق تو سیراب کننده تمام عشقهاست
زندگی جامیست زرین از طلا اگر بلد باشی چگونه بازی کنی همیشه در دست
خوب بودن کمال خدا شناسیست
وخوب بودن کامل حد خداییست
من خدا را دیده ام با چشم باز وچشم بسته
او نشانم داد خودش را وقتی بالهایم شکسته
جمع گشتند مردمان از هر طرف سدی به بستند
او به رویم باز کرد درها وآن سدهای بسته...

+نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت17:29توسط سید حسین حسینی | |

اگه تو برگردی............. 

آسمان را با تمام قداستش 

زمین را با تمام وسعتش 

زمان را با تمام وقتش 

دریا را با تمام ژرفایش 

جنگل را با تمام وحشتش 

کوه را با تمام استقامتش 

باران را با تمام پاکی اش 

ابررا باتمام اشک هایش 

بهاررا با تمام گلهایش 

تابستان را با تمام حرارتش 

پاییز را...با تمام  برگ های مرده اش 

خزان را با تمام سفیدی اش 

چشم را با تمام نگاهش 

گوش را به همه  صداهایش 

زبان را با همه حرف هایش 

دست را با تمام خواهش هایش 

پارا با تمام راه هایش 

شهرا با تمام مردمش 

خیابان را با تمام کوچه هایش 

کوچه را با تمام تنهایش 

تنهایی را با تمام آرامشش 

آرامش را با تمامی گرمایش 

خانه را با تمام هستی هایش رها خواهم کرد 

واز تمام هستها تنها سه هست را برمیگزینم آن زمان که برگردی 

پروردگار را.... 

تورا....... 

و عشق را.... .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت21:50توسط سید حسین حسینی | |

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ...........


پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت20:11توسط سید حسین حسینی | |