تبليغاتX
**سید حسین حسینی**

**سید حسین حسینی**

این بلاگ موضوع محدودی ندارد

باران میبارد امشب

دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من رنگ غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت22:45توسط سید حسین حسینی | |

خداوندا به تو روی آوردم چون یگانه معبود عالمی از خود مرانم من بی تو هیچم و با نام تو همه چیــز، دست نیاز به سوی تو آورده‌ام تومهربانی و دست گیــرنده مستمنــدان لطف و کرمـت را از من دریــغ مدار ، از عالمت حیــرانم و در خـــود سرگردان باحالتی پریشان به درگاهت نالانم و از دیده گریان و همه جا به سوی تو روان تو کریمی و بزرگوار رحیمی و بخشاینده روح روان ، از بندگان ناآگاهت در گذر و روح آنان را به سعادت راهنمایی فرما و هر آنچه از عالم کبریایی خواهی بر جسم عنایت فرما چون هر دردی که از سوی تو رسـد رحمت است وتحمّل آن را دارم .
خدایا به عظمت تو سر تعظیـــم فرود می آورم و از تو میخــواهم که مرا جــزو بندگان مقرّب درگاه خویش منظور فرمایی.
و از روی لطف و کرمت ارواح پاک را برای هــدایت بر من نازل فرمایی تا رستــگار شوم ،  تو بزرگی و سزاوار ستایش و تکریم.
خدایا 
پیشانی بر خاک تو می گذارم چون سجده سزاوار بزرگی و عظمت توست .
تو مالک جان و تن بندگانی و همه حقایق رامی دانی و هرآنچه بخواهی بر بندگانت روا می داری .
ابد و ازل از توست و چراغ هر دانش و معرفتی از تو روشن است.
برمن سعادت شناخت و بندگی عنایت بفرما چون تو اصل کائناتی ومن ذره‌ای از حیات ، تو در عالم غیبی و بندگانت پر از عیب ، عیوبم را بنمایان تا در رفع آنها کوشا باشم .
در این دنیا از تو چیزی غیر از عزت و شرف و بی نیازی نمی خواهم ، تو رحیمی و رحمان من محتاجم و فقیری درمانده برسر کویت مرا دریاب و از درگاه خود مران .
به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از آن در گذر و در زندگی پس از مرگ آرامش ابدی عنایتم فرما .

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:39توسط سید حسین حسینی | |

سریع ترین ماشین در جهان:

Shelby Super Cars Ultimate Aeroبا سرعت : 412.8 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین حیوان روی زمین:

یوزپلنگ وحشی با سرعت: 113 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین پرنده:

Spine Tailed Swift با سرعت: 171 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین ماهی:

ماهی بادبانی با سرعت: 110 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین انسان:

اوسین بولت با سرعت: 40- 43 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین هواپیما:

X-43 Aircraf با سرعت: 12144 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین قطار:

Shanghai Maglev Train با سرعت: 581 کیلومتر در ساعت

...................

سریع ترین موتور سیکلت:

Toma Hawk.. غیر قانونی با سرعت: 675 کیلومتر در ساعت

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت22:30توسط سید حسین حسینی | |


زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!
دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمین راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.
طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.
آرام آرام همه قایم شده بودند و
دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.
دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ...
همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.
بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.
دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.
شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ... 90

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت22:56توسط سید حسین حسینی | |

سلام
امشب چه بارون قشنگی میاد وای
تا حالا فکرشو کردید چرا این همه شعر در باره بارون هست!!!!!!!!!!!
دیشب داشتم کمدمو تمیز میکردم بگید چی پیدا کردم نمیدونید که چی کشیدم نمیدونید...
یه همچین شبی یه همچین ساعتی..............

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت20:36توسط سید حسین حسینی | |

عیدتون مبارک.............

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت3:57توسط سید حسین حسینی | |

سلام

چرا؟

واسه چی؟

خدا قربونش برم چه حکمتی تو کاراشه کی میدونه کی میفهمه.........

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت22:21توسط سید حسین حسینی | |

سلام
به نظرتون نباید خدا رو شکر گفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا مطالبی که من مینویسم باعث آزار کسی میشه!!!! اینو نفهمیدم.

گذشته هر کسم فکر میکنم مال خودشه اینکه بخواد تو وبلاگش بنویسه به نظرم درست نیست

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت12:46توسط سید حسین حسینی | |

کاشکی آدم میتونست همه چیزو فراموش کنه

خیلی راحت،خیلی آسون

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت22:22توسط سید حسین حسینی | |

چقدر سخته یعنی بهتر بگم چقدر بده آدم به خشبختی کسی حسادت کنه،خودشو جای اون بزاره و .........

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت0:23توسط سید حسین حسینی | |


+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت23:15توسط سید حسین حسینی | |

سلام

 میخوام با یه نماز آشناتون کنم

این نماز رو یه نفر که همه زندگیمو ازش دارم بهم معرفی کرد

خدا کنه تو زندگیش به تمام آرزوهاش برسه


نماز حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله

سيّد بن طاوس (ره ) بسند معتبر از حضرت امام رضاعليه السلام روايت كرده است كه از آن حضرت سؤ ال كردند از نماز حضرت جعفر طيّار (ره ) حضرت فرمود كه چرا غافلى از نماز حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله شايد حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله نماز جعفر را نكرده باشد و شايد جعفر نماز آن حضرت را كرده باشد راوى عرض كرد پس تعليم كن آن نماز را بمن حضرت فرمود كه دو ركعت نماز مى كنى در هر ركعت يكمرتبه فاتحه و پانزده مرتبه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ . مى خوانى پس در ركوع و بعد از سر برداشتن و در سجده اوّل و بعد از سر برداشتن و در سجده دويّم و بعد از سربرداشتن در هر يك پانزده مرتبه سوره قَدْرْ را مى خوانى پس تشهّد مى خوانى و سلام مى گوئى و چون فارغ شوى ميان تو و خدا گناهى نمى ماند مگر آنكه آمرزيده شده است و هر حاجت كه بطلبى رواست و بعداز آن اين دعا را مى خوانى :

لا اِلهَ اِلا اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّ آباَّئِنَا الاَوَّلينَ

معبودى نيست جز خدا پروردگار ما و پروردگار پدران پيشين ما

لا اِلهَ اِلا اللّهُ اِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ لا نَعْبُدُ

معبودى نيست جز خدا معبود يگانه و ما تسليم اوئيم معبودى نيست جز خدا و نپرستيم

اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ

جز او را و دينمان خالص براى او است اگرچه ناخوش دارند مشركان معبودى نيست جز خداى يگانه

وَحْدَهُ وَحْدَهُ اَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ اَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الاَحْزابَ

يكتاى يكتا كه به وعده اش وفا كرد و بنده اش را يارى نمود و سپاه خويش را عزيز گردانيد و احزاب (دشمن ) را به تنهايى


وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اَنْتَ

منهزم ساخت پس سلطنت خاص او است و ستايش از آن اوست و او است بر هر كارى توانا خدايا تويى

نُورُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ مَنْ فيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ قَيّامُ

روشنى بخش آسمانها و زمين و آنچه در آنها است پس ستايش خاص تو است و تويى برپا دارنده

السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ مَنْ فيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْحَقُّ وَ وَعْدُكَ

آسمانها و زمين و آنچه در آنها است پس (باز هم ) ستايش خاص تو است و تو خود حقى و وعده ات

الْحَقُّ وَ قَوْلُكَ حَقُّ وَ اِنْجازُكَ حَقُّ وَ الْجَنَّةُ حَقُّ وَ النّارُ حَقُّ اَللّهُمَّ

حق است و گفتارت حق است و وفاى تو حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است خدايا

لَكَ اَسْلَمْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ بِكَ خاصَمْتُ وَ اِلَيْكَ

در برابرت تسليمم و به تو ايمان دارم و بر تو توكل كنم و به اميد تو با خصم روبرو

حاكَمْتُ يا رَبِّ يا رَبِّ يا ربِّ اِغْفِرْلى ما قَدَّمْتُ وَ اَخَّرْتُ وَ

شوم و به سوى تو قضاوت را آورم پروردگارا پروردگارا پروردگارا بيامرز برايم گناهانى كه از پيش كردم و از اين پس كنم و

اَسْرَرْتُ وَ اَعْلَنْتُ اَنْتَ اِلهى لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ

آنچه آشكار كردم و آنچه در پنهان كردم معبودا خدايى جز تو نيست درود فرست بر محمد و آلش

مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوابُ الرَّحيمُ

و بيامرز مرا و به من رحم كن و توبه ام بپذير كه براستى تويى توبه پذير مهربان

 
علاّمه مجلسى رَه گفته كه اين نماز از نمازهاى مشهوره است و عامّه و خاصّه در كتب خود روايت كرده اند و بعضى اين را از نمازهاى روز جمعه شمرده اند و از روايت اختصاصى معلوم نمى شود و ظاهرا در ساير ايّام هم توان كرد.


+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت23:47توسط سید حسین حسینی | |

سلام

میدونید شاید امشب آخرین شبی باشه که واسه سحری خوردن بیدار میشیم

میره تا ساله دیگه کی زندس کی مرده

خواستم بگم این ماه پر از برکته پر از نعمت کاشکی تموم نمیشد

واسم دعا کنید دعا کنید خدا منو ببخشه

دعا کنید اون بنده هاش که حتی نمیخواند حرفا بشنوند اونام منو ببخشند خدا میدونه خودشونم میدونند که من چرا اون کارا رو کردم به خدا خیلی سخته چرا کسی خودش رو جای من نمیزاره ببینه چی کشیدم چی به سرم اومد داره چی به سرم میاد آخه درد دلمو به کی بگم خداااااااااااا

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت4:47توسط سید حسین حسینی | |


+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت4:41توسط سید حسین حسینی | |

سلام

نماز روزه هاتون قبول باشه

سر سفره افطار دعا فراموشتون نشه

عجب ماهی این ماه رمضان

چه برکتی داره

امروز روز خوبی بود واسم خیلی خوب، بهتر از اونی که فکرشو بکنید

امروز خیلی چیزا فهمیدم خدا قربونش برم اینقدر بزرگ و بخشندس که آدم متحیر میمونه

خیلی راحت میبخشه خیلی راحت

خدایا شکرت

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت4:52توسط سید حسین حسینی | |

سلام

یه خبر خوب

چقدر نازه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت0:14توسط سید حسین حسینی | |

بنمای رخ که خلقی واله شوند وحیران                              بگشای لب که فریاد از مرد وزن بر آید

سلام
بلاخره امشب هم تموم شد
نميدونم جرا ولی يه احساسي دارم نمیدونم به خدا چرا این فکرا رو میکنم!!!!!!!!!
همش فکر ميکردم يه جايي داشت يه اتفاقي مي افتاد
اينکه اون اتفاق خوبه يا بد نميدون

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت1:19توسط سید حسین حسینی | |

سلام امروز داشتم کتاب ادبیاتم رو میخوندم به یه شعر از سعدی رسیدم خیلی قشنگ بود واقعآ قشنگ بود

عجب شاعری بوده این سعدی ایول

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی          عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم          باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی!
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان          این توانم که بیایم به محلت به گدایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن          تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند          تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت          همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا           در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم          چه بگویو؟که غم از دل برود چون تو بیایی
آن نه خال است و زنخدان سر زلف پریشان          که دل اهل نظر برد،که سری است خدایی


بی مهر و وفایی

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت23:31توسط سید حسین حسینی | |

سلام

امروز قرار بود یکی از مشکلاتم تموم شه ولیییییییییییییییییی

نمیدم مشکل چیه ولی خداکنه به اون هدفی که میخوام یا بهتر بگم به اون هدف هایی که دارم برسم

واسم دعا کنید

التماس دعا

-----------------------------

در جواب دوستمون باید بگم که جریان هرچی هست عشق و عاشقی نیست

جریان یه اشتباه تو گذشتس

عشق و عاشقی دیگه مال من نیست من فقط دوست دارم با خاطره زندگی کنم همین

-----------------------------

اگه برمیگشت که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نه عزیزم نه

اون موقع که باید ارزش کاراش رو درک میکردم نکردم حالا فقط پشیمونم همین

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت23:5توسط سید حسین حسینی | |

سلام

دیگه همه چیز تموم شد

تموم تموم

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت23:3توسط سید حسین حسینی | |

سلام

میدونید بزرگ ترین گناهی که آدما میتونند انجام بدند چیه؟

دوست دارم نظرتونو بدونم،ممنون میشم بگید

به نظر من بزرگترین گناه،کثیف ترین گناه دروغ گفتنه،کاش هیچکی به هیچکی دروغ نمیگفت

ای کاش همه راست میگفتند

میدونید وقتی آدم میفهمه کسی بهش دروغ گفته وای..... اونم چه دروغ هایی چه احساسی بهش دست میده

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از همتون میخوام واسم دعا کنید

دعا کنید...........

خستم،خیلی خسته،از خودم بدم میاد

از فکرایی که تو سرم میگذره متنفرم

از خاطراتم متنفرم

از گذشته متنفرم

از کاریی که کردم شرمندم،پیش خدام پیش خیلی از بندهاش

خدا منو ببخشه

واسم دعا کنید...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت2:27توسط سید حسین حسینی | |

از تو باید می گذشتم ولی افسوس نتونستم
تو عروسک بودی و  من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش  می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم

سوختمو سوختم  و ساختم 
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز  اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن 
عاشقانه سر سپردن
دل  سپردن به سرابه
که از سکوت خویش مردن

یه روزی یه روزگاری حرف  بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی می کردیم
نقش ما خورشید و  ماه بود
بعد از اون واژه نوشتیم
جمله مون ستاره چین بود
مثل دریا  آبی بودیم
معنی زندگی این بود
معنی زندگی این بود.........

سوختمو سوختم و ساختم  
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل  امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن 
عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به  سرابه
که از سکوت خویش مردن................

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت22:44توسط سید حسین حسینی | |

جلسه محاكمه عشق بود وعقل قاضي بود ، عشق محكوم بود به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي،

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي دیدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بيزارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟

قلب ناليد و گفت:من بدون وجودعشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت15:42توسط سید حسین حسینی | |

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهی.تقلب هم نکنید!!
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

------------------------------------------------------------------
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد

 

 

جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت15:41توسط سید حسین حسینی | |

عشق يعني مستي ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار اويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

 

 

 

ديگر نيارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را ......

با هر بهانه در غزلهایم تورا تکرار خواهم کرد

 با زنگ نامت این سکوت آباد را آزار خواهم کرد

 نام تو را  تا بام دیوار بلند شهر خواهم برد

 ز آنجا تو را بر خواب این خوشباوران آوازخواهم کرد

 هر بار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت

 اما  قسم بر نام تو  آن کار را این بار خواهم کرد

دیگر نیارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را

آری همین فردا همین فردا  تو را دیدار خواهم کرد

 هر جا که باشی در محاق ابر ها و دره ها حتی

تا دیدنت هر راه نا هموار را هموار خواهم کرد

یکبار دیگر در تو  ای آیینه ی باور نماخود را

می یابم و این خویش در تسلیم را  انکار خواهم کرد

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت15:15توسط سید حسین حسینی | |

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت10:25توسط سید حسین حسینی | |





رسیدیم به اینجا که تقریبا فرق عشق و شیفتگی رو فهمیدیم! خوب پس عشق با احترام شروع می شه و کم کم رشد می کنه واین حس سازنده هست. خب حالا من یه سوال از شما دارم! شماها خیلی هاتون تو فامیل , دوست و آشنا کس هایی رو دیدین که لیلی و مجنون وارنه هم دیگه رو دوست دارن. یه دوره نامزدی یا دوستی فوق العاده داشتند. اما وقتی به هم میرسند یا ازدواج می کنن دیگه از اون شورو شوق سابق خبری نیست و دعوا های سهمگین شروع  میشه و کار از عشق و عاشقی به طلاق و طلاق کشی و جدایی می رسه! شما علت رو می دونید؟

 

خب یه تحلیل ساده رو شروع می کنیم. یه خورده میام عقب تر. زمانی که شما اون کسی رو که نیمه گم شده خوتون میدونید رو پیدا کرید. خب این احترام شروع می شه تا این حس عشق رشد می کنه. شما از کسی که می خوایین وسه ازدواج  یا دوستی انتخاب کنین یه معیار خاص تو ذهنتون دارید. مثلا خوشگل باشه,مهربون باشه,آدم رو درک کنه,قدش بلند باشه,درس خونده باشه ,موهاش قشنگ باشه ,صداش قشنگ باشه و.... خب یه همچین آدمی سر راه شما میاد. و می بینید که یه درصدی یه همه معیار های شما رو داره. و اون حس دوست داشتن هم به وجود اومده. اما خب تا این جا که خوب بود! پس مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که شما از اون معیار تو ذهنتون یه بت درست کردین و اون فرد رو اون جوری که هست قبولش نمی کنید. بلکه اون جوری که شما دوست دارید نگاش می کنید! خب وسه همین تمام کارهایی آزار دهنده اون فرد رو تحمل می کنید وبه روی خودتون نمیارین. در نتتجه شما یه احساس عشق و دوست داشتن همراه با اعصاب خوردی و خود خوری دارین. اما چون دوستش دارین دم نمی زنین. اما وقتی که دوره نامزدی تموم می شه اون وقته که زندگی تلخ می شه. دیگه از این به بعد همیشه با هم هستین و واقعا نمیشه دیگه تحمل کرد.دعوا شروع میشه و اولین حرف که می شنوی اینه! تو که می دونستی من اینجوریم پس چرا قبول کردی؟ و در نهایت تاسف به خاطر عدم تفاهم ار هم جدا می شن. چیزی که یه روزگاری باهاش پز میدادن و به همه می گفتن که ما خوشبختیم! ما با هم تفاهم داریم! خب حالا پس باید چیکار کرد؟

 

بعضی از دختر پسرها همه چی رو خیلی ساده می بینن! اصلا شوت شوتن. فکر می کنن ازدواج یعنی این که 2 نفر دست همو بگیرن تو پارک با هم قدم بزنن! با هم چیپس بخورن,جوک بگن بعد هر هر بزنن زیر خنده یا به هم زل بزنن بعد به هم بگن دوست دارم هم دیگه رو بغل کنن و شروع کنن به بوسیدن هم! یا ساندویچ دهنی هم رو بخورن و یوشکی تو رستوران دست همو بگیرن! از یه لیوان نوشابه بخورن بعد هم تا بیبینن اوضاع اوکی هست سرس لبای هم رو محکم می بوسن و بعد با شیطنت می خندن. موقعی هم میان تو خیابون زنگهای یه ردیف کوچه رو می زنن و یا علی مدد در می رن. تو خونه هم بعد یه سکس عالی بغل هم می خوابند! این زندگی هم دوام نمیاره! درسته که همه اینها لازم و فوق العاده مهم هست اما تا چه مدت می شه این جوری زندگی کرد؟ دختر تو خونه مامانش دست به سیاه سفید نزده! اصلا زورش میاد غذا درست کنه! پسره هم که همش زیر نظر خانواده بزگ شده اصلا بلد نیست کار کنه! بی حوصه میشه همش سر کار رو می پیچونه یا همش دم به ساعت زنگ زنه به زنش! ساعت ها قربون صدقه هم میرن. بعد از یه مدتی هم کم میارن به غلط  کردن میوفتن که بابا زن چیه! مجردی عشق حاله! زنه میگه بابا شوهر چیه! همش داره مخوره! مگه سیر میشه! همش بشور بساب! بعد هم که کم کم غرغر شروع میشه و ....

 

بعضی هم که دیگه شورش رو درآاوردن. تو خانواده مثلا های کلاس بزرگ شدن.سوسول سوسول! وای زندگی با اینها مصیبته! انگار داری نمایشهای قرن 18 میلادی رو می بینی.رسمی رسمی! اصلا تمایل به هیچ کاری ندارن.. دست گرفتن رو جلف بازی می دونن. نه تمایل به رفتارهای زناشویی نه کارهای دیگه. بیشتر تو کار موفق هستن تا تو زندگی و معمولا یک نفر ازاین نوع زندگی ناراضی هست. یه بار تو روزنامه ماجرای یه طلاق رو خوندم. دو تا زن و شوهر که زندگی خیلی زندگی رسمی داشتن اومده بودن برای طلاق.خیلی هم با هم خوب بودن عین 2تا دوست اما با حالت رسمی. توجیح هاتی برای طلاق اورده بودن به وضوح این مطلب رو نشون می داد که این 2 نفر هم دیگه به طور کامل درک می کنن. به نظر من که کاملا با هم تفاهم داشتن. اما یه جور خود خواهی باعث شده بود به جای حل مشکل ویا گذشت و کوتاه اومدن فرار از مشکل رو انتخاب کنن. چون خیلی مغرور هستن. 

من یه سوال دارم؟

هدف شما از عاشق شدن چیه؟ تا حالا به این وضوع فکر کردین؟ سوال سختیه نه؟ خب گیرم که عاشق هم شدین.بعدش؟ حالا بگیم بعدش هم ازدواج کرین؟ خب؟ مثلا میگین خب بعد با هم خوشبخت می شیم! خوب خوشبختی یعنی چی؟ بازم سوال سختی بود نه؟

عشق یه احساس سازنده هست. این احساس زمینه ساز پله بعدی شما هست. اما عشق زمینه ازدواج هست. تا اینجا وظیفه عشق این بود که 2 نفر رو به هم برسونه و برای رسیدن به هم به این نیروی قدرتمند احتیاج دارن و باعث به وجود اومدن حس تعهد در 2 طرف میشه که بعد آماده ازدواج میشن. حالا یه سوال خیلی مهم! ازدواج یعنی چی؟ این مرحله جدید کارش چیه؟

 

ازدواج یعنی یه قرارداد اجتماعی که مفاد این قرارداد تایین نشده هست . مواد این قرار داد رو 2 نفر طبق خواسته هاشون تایین می کنن. این قرارداد, همون چیزی که همتون فراموشش کردین و سرسری ازش گذشتین. اگه همه اونهایی که کارشون به طلاق کشیده,همه اونهایی که الان مثل سگ و گربه افتادن به جون هم,همه اون افرادی که عاشق هم بودن الان هم دیگه رو ترک کردن,اگه همون موقع هم دیگه رو همون جوری که هستن می دیدن با هم قرار داد می بستن که چی دوست دارن یا چی میخوان و هم دیگه اصلاح می کردن تا میشدن همون افراد ایده عال همین الان کنار هم نشسته بودن و حسرت نمی خوردن. و از زندگیشون لذت می بردن.

 

اگه همون موقع می گفتی که فلانی من از این حرکت بدم میاد, نمی خوام ایجوری باشی, فلانی بیا کمک کنیم سطح فرهنگمون بره بالا تر که مورد قبول خانواده باشه, یا فلانی این افرادی که باهاشون دوست هستی مورد تایید من نیست بزار کنار, یا خیلی از چیزی هایی کوچیک دیگه که به نظر بی اهمیت میاد رو با هم مطرح می کردین الان هم دیگه رو تا حد مرگ دوست داشتین. منظور من محدود کردن نیست.پس اگه رابطه تون تو مسیر غلت هست همین حالا قبل اینکه همه چی رو از دست بدین این رابطه رو درست و ترمیم کنید که حسرت به دل نمونید.

 اما با این حال بازم تو زندگی این حس عشق بنا به دلایل جدید از بین میره . تو مطلب بعدی براتون در مورد محدود کردن و همین موضوع که چرا بازم این حس از بین میره رو براتون می نویسم.

 

 

برگرفته از وبلاگ عشق بی عشق

http://eshgh-b-eshgh.blogfa.com


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت11:28توسط سید حسین حسینی | |

پناهگاه روانی قدغن
شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند . خیلی ها اولین سیگار شان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتات هم که شده گریه ها و افسردگی بعد از شکست عشقی را به گیجی بعد از سیگار و الکل ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از طرقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید.
رسوایی قدغن
اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکارها و همکلاسی هایتان بفهمند . اعتماد به نفس تان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر می کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است
یک سنگ صبور درست وحسابی و رازدار پیدا کنید و خوذتان را پیش او خالی کن کنید
از بالا به قضیه نگاه کنید
کمی از خودتان و زاویه دیدتان به قضیه فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چقدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. حالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دور و بری های خودتان فکر کنید تا بفهمید دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید
به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید
خیلی ها بعد از شکست عشقی ، آدم مثبت تری میشوند. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اندبه اصطلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش ، عواطفش و فکرهایش رو به رو میکند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلوی چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد هم سازنده، یعنی اینکه آدم میتواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خود خواهی همیشگی اش را کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های بر قرار کردن رابطه را از این ور آن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش هدف زندگی اش را عوض کند.
حرف بزنید
2 راه قبلی راه حل هایی بود که میشد به تنهایی هم انجامش داد ام آدمیزاد بعد از شکست عشقی ، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه میشود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای اینکه بگذارید موقع خود کشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد اقسردگی و شوک الکتریکی ، وقتی داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید

 http://farakav.wordpress.com/2008/05/23/love-and-life


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت10:53توسط سید حسین حسینی | |

سلام

نوروز همتون مبارک

- سلام قولا من رب رحیم. ( یس/58)

از جانب پروردگاری مهربان به آنان سلام گفته می شود.

این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)

" درود بر نوح در میان جهانیان."

چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح (ع)، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم، کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.

3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)

" درود بر ابراهیم."

در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل -  فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]

4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)

" درود بر موسی و هارون."

درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:

- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)

- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)

- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)

- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)

- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)

و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.

سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.

سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.

سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.

5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)

" درود بر پیروان الیاس"

خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)

امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.

تعبیر به " ال یاسین" به جای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.

6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)

" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید و جاودانه بمانید.

در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.

7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)

" آن شب تا دم صبح ، صلح و سلام است . "

این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت7:4توسط سید حسین حسینی | |

 

 آموزش شبکه کردن دو کامپیوتر توسط دندان آبی

SHH(BLUE).EXE =2876 kB

 

 آموزش شبکه کردن دو کامپیوتر توسط خط تلفن

SHH(TEL).EXE= 1523 kB

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت5:49توسط سید حسین حسینی | |